تبليغاتX
₪ آبي آرام بلند ₪ - كدام تاريخ؛ كدام آريا؟!
Loading ...
اگر كوهها متزلزل شوند، تو پايدار بمان. دندانها را به هم بفشار و سرت را به عاريت به خداوند بسپار و پايها را، چونان ميخ در زمين استوار كن و تا دورترين كرانه‌هاى ميدان نبرد را زير نظر گير و صحنه‌هاى وحشت‌خيز را ناديده بگير و بدان كه پيروزى وعده خداوند سبحان است... امام علي(ع)-نهج البلاغه
   
 
دنيايي كه من مي‌بينم
 

مطلب زير ديدگاه‌هاي دكتر عبدالله شهبازي تاريخ نگار معاصر (فارس) درباره تمدن ايران باستان مي‌باشد كه از وبگاه ايشان نقل شده است؛ اين نوشتار به نوعي در رد بنيان‌هاي جعلي آركائيسم و شوونيسم آريايي است كه ايران و تمدن باستاني آن را در مهاجرت قوم كذايي آريا خلاصه كرده و بدين وسيله از يك سو اهداف ضد اسلامي و در سوي ديگر اهداف نژادپرستانه خود را دنبال مي‌كنند... از شما دعوت مي‌كنم اگر خواهان حقيقت و رفع شبهات هستيد، مقاله زير را بخوانيد:

« درباره دیدگاه‌های من در زمینه ایران باستان فراوان می‌پرسند. علت، گفتگویی است که با آقای محمدرضا ارشاد، کارشناس ارشد فرهنگ و زبان‌های ایران باستان، در اواخر سال 1378 انجام دادم و در شماره‌های 17 الی 21 فروردین روزنامه انتخاب منتشر شد. در آن مصاحبه برخی دیدگاه‌های «شاذ» را درباره تاریخ باستانی ایران مطرح کرده بودم. این دیدگاه‌ها حاصل کار پژوهشی مفصلی است که در این زمینه انجام داده ‎ام و هنوز انتشار نیافته است. متأسفانه، امکان تنظیم و تدوین نهایی یادداشت‌های فراهم آمده در این زمینه و ارائه آن به صورت کتاب یا مقاله‌های تخصصی هنوز برایم ممکن نیست. ولی تصوّر می‌کنم، برای رفع برخی شبهات، ذکر مطالب فهرست‌وار زیر مفید باشد:

1- به تاریخ باستانی ایران ارج فراوان می‌نهم و به عنوان ایرانی و فارسی به نقش ایران و پارس باستان در تکوین تمدن بشری مباهی‌ام. در این میانه تمدن‌های هخامنشی و ساسانی جایگاه برجسته و ویژه دارند. این نوع نگرش هیچ ارتباطی به باستان‌گرایی (آرکائیسم) ندارد. منقد جدّی باستان‌گرایی (نگرشی که ایران باستان و ایران اسلامی را در دو قطب غیرمرتبط و حتی معارض قرار می‌دهد) بوده‌ام. واژه فارسی «باستان‌گرایی» ساخته من است؛ اوّلین بار در تألیفات من به کار رفت و امروزه رواج کامل یافته است.

2- تاریخ تمدن ایرانی کهن‌تر از هزاره اوّل پیش از میلاد، زمان مهاجرت ادعایی قومی به‌نام «آریایی» به ایران، است. به وجود قومی به‌نام «آریایی» و «تئوری چراگاه»، که در بنیان آریایی‌گرایی سده نوزدهم است، باور ندارم. کسانی که تاریخ تمدن ایرانی را به «مهاجرت آریایی‌ها» محدود می‌کنند، تاریخ تمدن در ایران را بسیار حقیر می‌کنند. دو تمدن همسایه، آشوری و بابلی، به ترتیب از هزاره پنجم پیش از میلاد و هزاره دوم پیش از میلاد آغاز شدند. بدینسان، چنین جلوه‌گر می‌شود که گویی در دوران شکوفایی تمدن‌های عظیم خاورمیانه ایران برهوتی بیش نبوده است. آریایی‌گرایان با بی‌اعتنایی به تمدن‌های ماقبل «آریایی» بر چند هزار سال تاریخ تمدن ایرانی خط بطلان می‌کشند تا «افتخار» پیوند با قومی «افسانه‌ای» را نصیب سرزمین ایران کنند و بر پایه موهومات نژادپرستانه میان ایرانیان و اروپاییان نوعی خویشاوندی تاریخی پدید آورند. این‌گونه نگرش‌ها از منظر پژوهش‌های صاحب‌نظران بزرگ تاریخ ایران باستان مردود است ولی متأسفانه هنوز در کتاب‌ها و جزوه‌های درسی ایران تکرار می‌شود.

3- تمدن خاورمیانه‌ای را یک مجموعه واحد و همبسته می‌دانم و به تمایز میان اقوام «آریایی» و «سامی» باور ندارم. تمدن‌های هخامنشی و ساسانی پیوندی عمیق با سایر اقوام خاورمیانه داشت و به‌ویژه فرهنگ مکتوب خود را در این دادوستد اخذ و بارور کرد. خط رسمی تمدن هخامنشی آرامی بود نه میخی؛ و به همین دلیل در سده‌های نخستین اسلامی خط کنونی فارسی در بین‌النهرین، یعنی سرزمینی که در گذشته نزدیک مرکز دولت ساسانی و مهد تمدن ایرانی بود، زاده شد. به عبارت دیگر، هیچ نوع تحمیل خط از سوی اعراب بر ایرانیان در کار نبود و خط کنونی عربی را بیش‌تر می‌توان فارسی نامید تا عربی. این دیدگاه صاحب‌نظران خبره است. برای نمونه، استناد می‌کنم به نظر مرحوم دکتر مهرداد بهار که در میان صاحب‌نظران معاصر ایرانی بیش از دیگران به همپیوندی تمدن‌های خاورمیانه‌ای نزدیک شد. به‌نوشته او، «یونانی‌ها و رومی‌ها و در مشرق تا هندوستان، همه اقوام غرب آسیا و اروپا، الفبای خودشان را از اقوام سامی فراگرفتند و هنوز هم آثار این وام گرفتن در الفبای اروپایی و جز آن برجاست... خط و زبان آرامی به خط و زبان بین‌المللی آن روز تبدیل می‌شود که در سراسر آسیای غربی و مدیترانه و شمال شرقی آفریقا گسترش یافت. این خط آرامی در دوره هخامنشیان به کار می‌رود و زبان دیوانی آن دوره است و آثار بسیاری از این خط در دست داریم و خط‌های ایرانی بعد از هخامنشیان همه از این خط آرامی است و از دل آن پدید می‌آید. خطوط مربوط به زبان‌های ایرانی غربی که به مکتوب کردن زبان پارتی (اشکانی) و زبان پهلوی ساسانی مربوط می‌شود، خود از خط آرامی گرفته شد. این خط از راست به چپ نوشته می‌شده و برای کتیبه‌نویسی و کتابت شکل‌های مختلفی از آن به‌کار می‌رفته است.» (مهرداد بهار، از اسطوره تا تاریخ، ص 256)

4- در بخش دوّم جلد اوّل زرسالاران درباره سیر تکوین پدیده‌ای به‌نام «قوم یهود» به تفصیل و با استناد به منابع فراوان سخن گفته‎ام. در کتاب فوق توضیح داده ‎ام که قوم یهود، به معنایی که امروزه می‌شناسیم، در سده‌های نخستین مسیحی پدید شد. پیش از این زمان نمی‌توان از «یهودیت» و «قوم یهود»، به معنای امروزین آن، سخن گفت. بنابراین، پیشینه تأثیر یهودیان بر تاریخ ایران به اواخر دوره اشکانی و دوره ساسانی می‌رسد. در زمان هخامنشیان تنها می‌توان از دولتی کوچک و دارای ساختار قبیله‌ای در اورشلیم سخن گفت که نمی‌توانست اهمیتی داشته باشد و به طریق اولی بر ایران هخامنشی تأثیری جدّی بر جای گذارد. آن‌چه در سال‌های اخیر، پس از انتشار مصاحبه من با روزنامه انتخاب، به شیوه‌ای تحریک‌آمیز و جنجالی، درباره تأثیر یهودیان بر کورش و داریوش و خشایارشا و هخامنشیان گفته می‌شود فاقد مبنای علمی و غیرمستند است. این جنجال از عواملی بود که مانع از اتمام و انتشار پژوهش من شد یعنی فضایی آفرید که مجبور به سکوت شدم. مثلاً، هیچ مدرک تاریخی به جز ادعای مندرج در «کتاب عزرا» (باب اوّل، فقرات 2 الی 4) وجود ندارد که «آزادی» یهودیان از تبعید بابل به دست کورش را در سال 539 پیش از میلاد ثابت کند. به‌نوشته دیوید بن‌گوریون، اوّلین نخست‌وزیر دولت اسرائیل (1948-1953)، «هیچ‌گونه نامی از یهودیان در استوانه کورش که در بین‌النهرین در سال 1879 کشف شده است و یا در سنگ‌نبشته‌هایی که در سال 1850 در این منطقه از زیر خاک در آمده، برده نشده است. در ادبیات یونان که راجع به کورش نوشته شده است نیز اسمی از رابطه کورش با یهودیان برده نشده است. رابطه کورش با تبعیدی‌های بابل و بازگشت به صیون فقط توسط منابع تورات بر ما معلوم است.» («کورش شاه ایران»، نطق دیوید بن‌گوریون) ابا ابان، وزیر خارجه و رهبر پیشین حزب کارگر اسرائیل، می‌نویسد: «تاکنون باستان‌شناسان در حفریات و کاوش‌هایی که کرده‌اند سوابقی از چگونگی اوضاع و احوال فلسطین در مدت دویست سالی که تحت حکومت ایران بود به‌دست نیاورده‌اند.» (ابا ابان، قوم من، بنی‌اسرائیل، ترجمه نعمت‌الله شکیب اصفهانی، تهران: یهودا بروخیم و پسران، 1358، صص 85-86)

این امر در مورد اسطوره استر (ملکه اسطوره‌ای ایران و همسر ادعایی یهودی خشایارشا) نیز صادق است. محققین روایت مندرج در «کتاب استر» را، که تنها مأخذ رواج این اسطوره و عید یهودی پوریم است، مورد تأیید منابع تاریخی نمی‌دانند و آن را صرفاً به عنوان افسانه می‌شناسند. قدمت «کتاب استر» حداکثر به سده دوّم پیش از میلاد می‌رسد یعنی زمان تدوین این کتاب حداقل سه سده پس از دوران خشایارشا است.

5- ورود دین زرتشت به ایران را متعلق به دوران متأخر ساسانی می‌دانم. درباره دین هخامنشیان پیرو نظریه نوبرگ، هخامنشی‌شناس نامدار سوئدی، هستم که دین هخامنشیان را با قطعیت غیرزرتشتی می‌داند. در این باره در جلد اوّل زرسالاران مطالبی بیان کرده‌ام. نوبرگ به‌ویژه به شیوه به خاک سپردن مردگان در دوره هخامنشی و قبرستان‌های متعدد آن عصر، از جمله در تخت‌جمشید و نقش رستم، اشاره می‌کند که معارض با مناسک زرتشتی است. نه تنها در دوره هخامنشی و اشکانی حتی در دوره متقدم ساسانی نیز دین زرتشت در ایران رواج نداشت. از زمان شاپور اوّل بود که، در رقابت با دین مسیح، که اینک دین سکنه امپراتوری روم و مایه توانمندی رومیان بود، زرتشتی‌گری از شمال غربی شبه قاره هند به ایران آورده شد و در ایران رواج داده شد. این دین در زمان جانشینان شاپور اوّل، به دست کرتیر، به دین دولتی بدل شد و در اواخر سده سوّم و اوائل سده چهارم میلادی بر ایران غلبه یافت.

آن‌چه، امروزه، درباره سیطره دین زرتشت بر ایران باستان، از جمله ایران ساسانی، رواج یافته متأثر از تلاش‌های زرتشتیان معاصر، به‌ویژه در دوره متأخر قاجاریه و دوره پهلوی، است. ویدن‌گرن می‌نویسد: «قلمرو ساسانی یک خصلت دینی دارد که خاص آن است و چندان زرتشتی نمی‏نماید. طبیعی است روایت زرتشتی بعدی کوشیده هر اندازه که ممکن است آثار این خصلت غیر زرتشتی را محو کند.» (گئو ویدن‏گرن، دین ‏های ایران، ترجمه منوچهر فرهنگ، انتشارات آگاهان ایده، 1377، ص 437) ویدن‌گرن، مانند برخی دیگر از برجسته‌ترین صاحب‌نظران در تاریخ ایران باستان، اوستای مکتوب را متعلق به دوران متأخر ساسانی و هدف از تدوین آن را ارائه کتابی «آسمانی» برای مقابله با ادیان دارای کتاب (یهودیت، مسیحیت، مانویت) می‌داند. (بنگرید به: ویدن‌گرن، همان مأخذ، صص 354-359) »

متن كامل اين گفتگو؛ آريائيسم در ايران

پي‌نوشت:

به هوش باشيم كه عصبيت‌هاي قومي به فاشيسم و شوونيسم نينجامد چرا كه قرن بيستم در آتش چنين جنگهايي سوخت و ميليون‌ها كشته و مجروح روي دست بشريت گذاشت. و حال چرا ما دوباره همان آزموده را بيازماييم؟!

به تاریخ با دیده آموزگار بنگریم نه به عنوان همه چیز و همه‌ي دنیا، تاریخ تكامل دارد عین خود ما، هر یك از ما یك تاریخیم...

|| موضوع: نگفتانه | نوشته شده در  چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 15:50  توسط HaDi  | 
  بالا